با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان و بزرگان....
ووووووووووووووی....امروز حس می کنم یه بار سنگین از رو دوشم برداشته شد.....وووووووووووووی.....مدرسه ها تموم شد....
وای خیلی خوبه.....خدا قسمت همگی بکنه.....
امروز بعد از اتمام مدارس...با بروبچ با هم بلند شدیم رفتیم پل خواجو.....عجب فازی بود.....اینور و نیگا...حالا اونورو نیگا....-:"ابا اینا همه که پیرو پتولا ریختن اینجا"...
گفتیم بی خیال....رفتیم دیدیم نه....زاینده رودمون هنوز یخته آب کفش هس که بشه توش چالاپ چولوپ قایق سواری کرد....
_:"بچه ها کسی پول داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟"
-:"پول؟؟؟؟؟.....من چیزه.....هان...کیفمو اشتباه آوردم"
-:"من فقط بیلیت دارم"
-:"من منم که کلا از قایق می ترسم"
-:فدای اون جیبای پر پولتون بشم من!"
-:"من دارم فقط می خواستم واسه اینکه گوشیمو درسش کنم..."
بی خیال....مخمشو خفن پختیم که گوشیت خوبه...تعمیر نمی خواد.....پول زور وده!!!!!
در همین حال و هوای آشپزی بودیم که دیدیم 4 تا پسر دارن مستقیم به سمتمون میان....الهه در اومد گفت حنانه من یه هو حولت می دم....تو تالاپی بخوری به این پسرا.....
منم سرمو زیر انداختم که لا اله الی الله....لاف نزن و خیلی ضایس...گفتم که نمی کنه....اما چشمتون روز بد نبینه تا رسیدیم بهشون یه هو منو حول داد....حالا اون وسط ترمز گیر من کار نمی کرد....پسره ی بدبخت جاخالی داد(دمش گرم و گرنه ملوم نبود الان من کجا بودم؟!) و گفت:eeeee....آبجی.....
من را می گویید....آنچنان بر افروخته شده بودم...که دلم می خواست دوستمو پرت کنم تو آپ...اون پسره رو هم بفرستم پیشش تا صب با هم چالاپ چولوپ کنن....اما چه کنیم که بخشش از بزرگانه!
تالاپی سوار قایق شدیم....کلی قبلش با برویچ تمرین کردیم:بچه ها دنده رو بدین چپ می ره راست...بدین راست می ره چپ...عقب جلو رو هم که بلدین...همه منتوجه شدن؟!لطفا وسط آب سه بازی در نیارین.
دوتا قایق 4 نفره رو با دستامون به هم چسبوندیم.شد یه قایق 8 نفره:خود نوآوری...
بعد از اینور محوطه ی قایق رانی تا اونورشو مسایقه گذاشتیم.گویا تمرینات قبل از قایق رانیمون موثر واقع نشده بود.وسطای راه نمی دونیم چی شد که یه هو درو خودمون پیچیدیم اومدیم سر نقطه ی شروع!!!!!
جاتون خالی...سرمونو برگردوندیم دیدیم همون 4 تا پپسرا دست تو جیباشون می خوان قایق بگیرن...مام کلی برنامه ریختیم واسه حال گیری....اما هی دل غافل که اونا از ما جیب خالی تر بودن...از در و همسایم چیزی بهشون نماسید تا قایق بگیرن و به نشستن لب آب و نیگا کردن ما که داشتیم به ریش نداشتشون می خندیدیم کفایت کردن.
پسره ی احمق شرو کردن پشگن زدن که یعنی برقصین(مملکت اسلامی و این حرکات مستهجنه؟!)...مام رامونو کج کردیم به اونور رودخونه....اما کاش همونور می موندیم...4 تا پسر دور از جان شما ریشو اونور داشتن هیز بازی در می آوردن...مام یخته نیگاشون کردیم دیدیم هیچ لقبی شایسته تر از "ریشو" واسشون نیس...به جان شما بد ریش و سیبیلی داشتن...به ساسی خزه گفته بودن زکی!
پیاده که شدیم واسه این که عمل کرم ریزی به طور کامل انجام شده باشد دو متلک از قبیل:"چرا پول نداشتین بیاین قایق؟!...می خواین بتون بدم؟!"بهشون پروندیم.....
10 متر که ازشون دور شدیم شرو کردن دنبالمون راه افتادن...ما که می ایستادیم .اونام تو همون فاصله ی 10 متری stop می کردن...به دلیل شئونات اسلامی فاصله از 10 متر نباید کمتر می شد....
نمی دونم چی شد ما اونارو پیچوندیم یا اونا مارو که همو گم کردیم و تصمیم گرفتیم مثل 7 تا دانش اموز تازه از مدرسه فارغ شده رو پل قدم بزنیم....گفتیم حیفه یه عکسم با پل بگیریم...اونورا رو دید زدیم چشممون افتاد به یه جناب آقای عکاس....گفتم:بچه ها شما بشینین واسه عکس تا منم برم به این بگم ازمون یه عکس بگیره"
با اجازه ی دوستان رفتین جلو...گفتم:"ببخشین می شه یه عکس از ما بگیرین"
مرده سرشو بالا کرد....چشمای روشن...موهای بور...پوست سفید...داشت هاج و واج منو نیگا می کرد:وات؟؟؟!!!(what?)
به...گاومون زایید(مبارک باشه!)...حاج آقا خارجی تشریف داشتن....حالا من هرچی فکر کردم با خودم:حنانه تو 3 روز پیش امتحان زبان داشتی....تو می تونی...حاصل تمام اینها این جمله بود:sir plz take picture us.
-:oh
-:بله...whit this دکمه....(حالا هرچی فکر که دکمه چی می شد...با کودوم لهجه...چه تلفظی داشت...مخ هنگیده بود)
-:what this?!!!!!
-:this...this...THISSSSSSSSS....حاج آقا THIS!
-:ok.this.ok
به هر فلاکتی بود بهش فهموندم....عکس و گرفت و دمش گرم یه عکس خیلی خوشگل....تا عکسو نشونمون داد همه تو کف عکسه بودیم...و به دلیل تسلط کامل بر زبان انگلیسی همه با هم 4 بار پشت سر هم تکرار کردیم:tanx.tanx.tanx.....(اینم حاصل 5 سال زبان خوندن ما تو 4 فصل سال)
راستی ازدواج سپیده جونمو به همگی تبریک می گم....ایشالا خوشبخت شن....هر چند مارو دعوت نکرد